محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

613

خلد برين ( فارسى )

ارجمند رسانيده آن حضرت را با طايفهء شاملو سرگران و بدگمان گردانيدند ، و كار بىحيائى را به جائى رسانيدند كه به دستورى شاهزاده پاى جرأت به حريم حرم نهاده مادر عليقلى خان را به هزار سالها برابر گردانيدند ، و بعد از خبه كردن آن مستورهء بيچاره اسماعيل قلى بيك را به نويد حكومت دار السلطنهء قزوين و بشارت مرتبهء ايالت و خانى و تواچى باشيگرى كه به سلطان حسين خان متعلق بود اميدوار ساخته خون ناحق سلطان حسين خان را در عوض خون پدر به گردن آن مغرور از سر خود بىخبر انداختند ، و تا يكباره غبار نقار در ميان طايفهء شاملو ارتفاع و استمرار يابد قورخمس - خان شاملو را كه از راه رعايت و تربيت ولى خليفهء شاملو به ذروهء اقتدار و اعتبار رسيده بود به منصب جليل القدر ايشك آقاسى باشيگرى خاقان عليين آشيان مستمال و اميدوار ساخته كشتن حسينقلى سلطان ايشك آقاسى باشى را كه از هواخواهان عليقلى خان بود به او حواله نمودند . و ايشان به اميد وصول به پايهء والاى حكومت و ايالت ، خونخواهى ولى خليفه را دستاويز عاقبت نا انديشى خود ساخته به قصد خونريز آن دو بيگناه ، تيغ كين از نيام انتقام آختند ، غافل از آن كه به قتل ايشان تيشه بر پاى دولت خود زده وقتى از آن كار ناهنجار پشيمان خواهند شد كه اثرى بر آن مترتب نگردد . بالجمله اول كسى كه به سبب اشتعال نايرهء كلفت و نزاع فى - ما بين طايفهء شاملو و اعيان استاجلو خرمن زندگانى به باد فنا داد برادر محمود خان صوفى اوغلى بود كه در دامن كوه سرخاب تبريز به برادران اسماعيل قلى خان يولداش بر خورده آن بيگناه را به بهانهء خون پدر از پاى درآوردند و پس از آن نوبت به ديگران رسيده جمعى از شاملويان بر سر خانهء حسينقلى سلطان رفتند و آن بيچاره را از خانه بيرون آورده همسفر برادر محمود خان گردانيدند . و چون حسين بيك - خال عليقلى خان كه وزير شاهزادهء عالى شان بود - مشاهده نمود كه روزگار غدار ، چگونه ابواب كلفت و نزاع بر روى طايفهء شاملو و استاجلو كه به دوستى يكديگر قسم مىخوردند گشود